تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - دفاع مقدس، جنگ و شبانه روزی (1)
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
سه شنبه 8 مهر 1393 :: نویسنده : پروانه

اثاث كشی و نقل و انتقال به شبانه روزی جدید آغاز شد...

شیرخوارگاه ، خانه های كودكستان و دبستان باید در مكان بزرگتر تجمیع می شد. این قانونی بود كه درمورد محل جدید ما به تصویب رسید و دیگر خبری از انتقال دانش آموزان 9 ساله و سوم دبستان به خیریه فرح وجود نداشت. خیریه فرح جایی بود برای تربیت دخترا و پسرای  شبانه روزی كه در آینده یا باید بهیار و پرستار می شدند و یا شغل هایی كه مدنظر خیریه بود. خیریه متعلق به همسر شاه یعنی همون محمد رضا پهلوی بود. بعضی ها می گفتند پسرا برای كارهای مثل ساواك تربیت می شدند و اونایی هم كه استعداد داشتند ادامه تحصیل می‌دادند. تقسیم بندی خانه‌های دبستان و كودكستان بر اساس رده‌های سنی و بهره‌هوشی بود. اونایی كه ضریب هوشی پایین و توانایی درس نداشتند به جای دیگه‌ای منتقل می شدند.

       ساعت سه نیمه‌شب به شبانه روزی جدید منتقل شدیم. برای ما دبستانی ها كه 8 سال بیشتر سن نداشتیم؛ این جابجایی تجربه عجیب و غریبی بود. ادغام همه بچه ها در یك محیط بزرگ با رده سنی های متفاوت ترس عجیبی در دل ما دبستانی ها انداخت. تجربه جدیدی از بیدار ماندن در نیمه شب و نگاه كردن به آسمانی كه رگه های سفید بر پهنه آن نقش می بست... دلهره از محیطی عجیب ... وحشت از چهره دخترایی با سرهای تراشیده كه بزرگتر از ما بودند و مرتب خودشان رو تكان می دادند و دستاشون رو گاز می گرفتند و گاهی در تیررس نگاههای خشم آلود و ضربات سنگین دستانشان بودم و نگرانی از مربی ها و پرستارهای جدید ... ظاهرا بعد از انقلاب اسلامی،  انقلاب دیگری در آستانه ظهور بود. انقلابی كه متعلق به دهه شصت و پاكسازی شبانه روزی‌ها بود... 

        بعد از اینكه تقسیم بندی ها انجام شد به خوابگاه 5 منتقل شدیم. خوابگاه 5 متعلق به بچه هایی بود كه در تقسیم بندی قدیم در خانه دبستان زندگی می كردند. قسمت ما دختر دبستانی های بعد از انقلاب؛ خیریه فرح و بهیاری و رفتن به روسیه نبود...بعضی از دخترایی كه مستعد تحصیل و زیبا رو بودند به روسیه اعزام می شدند. برای چی؟ نفهیمیدیم...چون نه دیدیم نه باور كردیم...

        تفاوت دنیای شبانه روزی جدید با دنیای خانه دبستان مثل تفاوت یك روستای دورافتاده با یك شهر بزرگ و پرهیاهو بود. هر روز شاهد اتفاق‌های عجیب و غریب بودیم. خانه جدید ما خیلی بزرگ بود. پر از ساختمان و واحدهای مجزا ... انتهای غربی شبانه روزی  را اختصاص به بچه هایی دادند كه از پرورشگاه آبادان و خرمشهر آمده بودند. دختر و پسرایی كه از لحاظ سنی بزرگتر از ما بودند و به خاطر تعطیل شدن شبانه روزی و جنگ تحمیلی با خانواده هایشان به شیراز مهاجرت كرده بودند....

و این آغازی بود برای تحولی عظیم  ...

ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 آبان 1393 02:01 ق.ظ
اثاث کشی...
تقسیم بندی...
ترس...
باورهای غلط...
آغازی بود برای تحولی عظیم ...

چه خوب وصف کردید
پروانه ممنون از دقت نظر و حسن توجهتان
یکشنبه 20 مهر 1393 03:55 ب.ظ
سلام ودرود دوست عزیزم
عید غدیر خم را خدمت شما تبریک عرض می نمایم و امیدوارم در این روزهای پاییزی لحظات سبزی داشته باشید.
پروانه غدیر خم تجلی قدرت اسلام و بیعت با پیامبر و جانشین بر حقش حضرت علی است.
عید بر شما هم مبارک
چهارشنبه 16 مهر 1393 12:29 ق.ظ
سلام
صمیمی وروان خاطرات گذشته را می نویسید،بدون حاشیه و توضیح اضافه واین مرور خاطرات را برای مخاطب دلنشین ودلچسب می کند.
برای خواندن ادامه خاطراتتان منتظر پستهای بعدی می مانم.
موفق وسعادتمند باشید
پروانه ممنون از توجه و محبتی كه دارید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.