تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - اصل و نصب
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
دوشنبه 28 مهر 1393 :: نویسنده : پروانه

چه بدرقه باشكوهی...انبوهی از پرستاران سفیدپوش، مربیان سرمه ای پوش و بچه های رنگی با چشم های گریان و صورتی خندان ...

روزی كه دختر ارشد سنت شكنی كرد و با قبولی در دانشگاه ، رویه خروج از شبانه روزی را تغییر داد.

پرواز در ابرها، سجده های پی درپی و فوران غرورش،  توصیف حماسه خروج از شبانه روزی با چمدان قهوه ای و پرواز به سمت تهران بود...

اولین درس تلخ دنیای بیرون از شبانه روزی، آموختن واژه غریب " اصل و نصب" بود. واژه ای كه به من می آموخت قبل از هر چیز باید به فكر پدر و مادر ساختگی با آدرس خانه ای كه خانواده ای در آنجا زندگی می كنند و وابستگانی كه شجره نامه ام را تكمیل كنند باشم. باید از محیط گرم و بی ریای شبانه روزی فاصله می گرفتم و به دنیای خانواده دروغی و خیالی وارد می شدم. خانواده ای كه من باید در نقش دختر، خواهر و ... بازی می كردم. گاهی به بچه های خوابگاه دانشجویی خیره می شدم و نظاره گر برخوردهای آن ها با خانواده هاشون بودم تا بتوانم یك الگوی مناسب برای خودم انتخاب كنم. داستان بازی كردن در نقش عضوی از خانواده باعث شد تا من از " خود واقعی" دور شوم و در نقش خواهر حاج حسین مدیر شبانه روزی حل بشوم. این نقش تا زمانی كه در خوابگاه بودم پررنگ بود و هر وقت به شیراز می رفتم كمرنگ و محو میشد. داستان بازی كردن در نقش های مختلف برایم بسیار آزاردهنده بود. جالب اینجا بود كه آن زمان كارتون بابالنگ دراز از تلویزیون پخش میشد و بچه های شبانه روزی مرا جودی خطاب می كردند كه با سالی و جولیا هم اتاق هست...اما داستان من و جودی زمین تا آسمان با هم فرق داشت. نه هم اتاقیهای من مثل سالی و جولیا بودند نه حاج حسین 45 ساله متاهل با 3 فرزند، مثل بابا لنگ دراز مجرد بود...

داستان " اصل و نصب" و عبارت " سر سفره ی پدر مادر غذا خوردن" و " خانواده" ، برگ برنده ای بود برای كسانی كه می توانستند راحتتر با دیگران ارتباط برقرار كنند. برگ برنده ای كه من فاقد اون بودم و هر روز از دوستانی كه ابراز علاقه می كردند و خواستار ارتباط خانوادگی بودند، به بهانه های مختلف فاصله می گرفتم. تنش بین " من دروغی " و " من واقعی " تا زمانی ادامه داشت كه فارغ التحصیل شدم. البته پس از یه وقفه استراحت و ظهور تكاملی    " من واقعی"،  وارد دنیای بی رحم تر كار و مشاغل دولتی شدم و باید در نقش های پیچیده تری حل می شدم. این حقیقت تلخ را زمانی بیشتر لمس كردم كه استاد اخلاق یكی از دانشگاهها به بهانه معرفی خواستگار ، بارها واژه " اصل و نصب" را مثل پتك بر سرم می كوبید تا من به پیشنهادهای عجیب و غریبش پاسخ مثبت بدهم. در آن لحظه به یاد ماندنی ،    "من واقعی" كه با نیروی توكل و اعتقاد به خداوند در این چند سال پرورش پیدا كرده بود به مددم آمد و جمله ای در پاسخ به استاد فرزانه دادم..." اصل و نصب من خداست. هیچ وقت به خاطر اینكه خانواده ندارم تن به پیشنهادهایی نمیدم كه آخرش رسوایی است. من حق زندگی خوب دارم. حق این را دارم كه با همسر آینده ام به شبانه روزی بروم و مونس خوبی برای بچه های كوچكتر از خودم شوم"...

شجاعت و جسارت و قدرت "من واقعی" كه با نیروی خداوند گره خورده بود اینقدر قاطع و قوی بود كه استاد اخلاق، در آن لحظه بهترین درس اخلاق زندگیش را آموخت كه "خداوند اصل و نصب همه موجودات كره زمین هست."





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 آبان 1393 12:06 ق.ظ
وضوی مهر را به سجاده ی حب آویختن
و سر به آستان وحدانیت ساییدن

به لابه برای حذف شدید "م"
"م" ی که از من حذف شود و "ن" بماند

" من واقعی" ظهور می کند

که "ن و القَلَمِ و ما یَسطُرون "

پروانه مهمان عزیز که حبیب خدا هستی سلام...
شعر زیبایی سرودید. از این همه لطف و بزرگواری بی نهایت تشکر میکنم.
وقتی قرآن به قلم قسم می دهد...وقتی قلم توتم شریعتی می شود...منم مجذوب و جادوی قلم شاعران می شوم. مجددا تشکر از شعر زیبایتان
سه شنبه 29 مهر 1393 04:19 ب.ظ
سلام بانو
چقدر این جمله ای که به آن مدعی اخلاق دادید جالب بود... مرحبا...جدا زیبا بود ونشان از ایمان وقدرت قلبی یک انسان وارسته و عاشق داردکه شما باشید...
داستانتان با اینکه کوتاه و دیر به روز می شود ولی خواندنی و جذاب است و پیامهای خوبی دارد...
امیدوارم هیچ کس خود را به خاطر"من واقعی" کوچک نشماردو ارزان نفروشد...
درودبرشما وقلم زیبایتان
پروانه سلام
از حضور گرمتان و لطفی که دارید سپاسگزارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.