تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - دفاع مقدس، جنگ و شبانه روزی (2)
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
چهارشنبه 30 مهر 1393 :: نویسنده : پروانه

با شروع جنگ تحمیلی، بچه های آبادان به اتفاق خانواده هاشون زندگی جدیدی رو در انتهای غربی شبانه روزی در ساختمان مستطیلی شكل یك طبقه با 20 اتاق سه نفره آغاز كردند. چینش اتاق آبادانی ها با ما خیلی فرق داشت. اتاق های ما  پر از تخت های یك نفره آهنی سفید رنگ با دو كمد فلزی بزرگ بود. اما اتاق آبادانی ها با موكت پوشیده شده بود و پر از بقچه های لباس و رختخواب و وسایل شخصی و ظرف و ظروف بود. دیدن اتاق بچه های آبادان كه با خانواده هاشون به صورت موقت اونجا زندگی می كردند تبدیل به یك عادت روزانه برایم شده بود. بچه های آبادان از ما بزرگتر بودند . پسراشون اكثرا مقطع راهنمایی بودند و تا روشن شدن وضعیت انتقال به شبانه روزی پسرانه تا دوماه اونجا زندگی كردند. بزرگترین دخترای آبادان، فهیمه دوم راهنمایی و نسرین و دو سه نفر دیگه اول راهنمایی و بقیه پنجم و چهارم بودند. بچه های ابتدایی با ما در یك مدرسه بودیم و راهنمایی ها هم روبروی مدرسه ما بودند. ظهرها اول ما سوار مینی بوس شبانه روزی می شدیم بعد نسرین و فهیمه. فهیمه دختر آرام و درسخون بود كه گاهی اوقات مادرش بهش سر میزد و بعدها با هم دوست شدیم. نسرین دشمن دیرینه من، دو تا خواهر دیگه هم داشت كه ابتدایی بودند و در مدرسه ما درس می خواندند و مادرش با 4 تا بچه كوچكتر در كمپ های مخصوص جنگ زده ها با همسر جدیدش زندگی می كرد...

 زندگی جدید با آبادانی ها... لهجه متفاوت، خانواده های خانه به دوشی كه باید محیط شبانه روزی رو ترك می كردند، ننه احترام مستخدم شبانه روزی آبادان با عروس و پسرش و رقص ها و شعرهای محلی بی همتایش، گلی خانم سرپرست بچه ها با خانواده اش كه در تدارك خرید خانه ای در شیرازبودند، داریوش و اردشیر پسرای قلدری كه هر روز با شلنگ آب دنبالمون می كردند...دعوای همیشگی من و نسرین به خاطر نشستن بر ردیف جلوی مینی بوس شبانه روزی كه همراه با گیس و گیس كشی بود، ماجرای كتك خوردنای من به خاطر رفتن به خوابگاه آبادانی ها از طرف دخترا و پسرای آبادانی و پرستارای خودمون ...خبر از جهشی شتابان به سمت آینده ای مبهم بود. آینده ای كه با پاك سازی پرسنل شبانه روزی ها و ورود خواهران و برادران جهادی در شبانه روزی همزمان بود...خواهران چادری با برادران سر به زیر و یقه بسته با ریش و سبیل و پیراهن هایی كه  روی شلوارشون بود ...

تغییر و تحولات شبانه روزی برای ما ضربآهنگ حماسی شیرینی بود كه هر روز با اتفاق جدیدی نواخته میشد. در انتهای غربی شبانه روزی محوطه بزرگی بود كه برای انجام مراسم مذهبی و دینی مهیا میشد. شب های جمعه این محوطه كه دورتادور آن درختان كاج و نارنج بود و شب های میلاد مذهبی با ریسه ها و مهتابی های سیار مزین میشد، حال و هوای بیجان و بی روح شبانه روزی رو تغییر داده بود. صدای دلنشین مداح نابینا و تلفنچی بخش اداری شبانه روزی كه با حزن و اندوه دعای كمیل می خواند؛ بر جمعیت شركت كننده های دعای كمیل می افزود . شب های جمعه برای من تبدیل به رویای شیرینی شد كه اولین بارش افكار دینی وآغاز شورو غوغای درونی برای آموختن مسایل دینی و گرایش به سمت خواهران و برادرانی بود كه بانی اصلی این مراسم احیای روح بودند... 

جنگ و شبانه روزی، داستان دنباله داری است كه حكایت های نگفته ای دارد. حكایت شهیدان شبانه روزی حكایت كسانی است كه مظلومانه جنگیدند و مراسم خاكسپاری آن ها بدون خانواده هاشون در سكوت و انزوا برگزار شد و غبار زمان بر روی خاطره ها و قبرهایشان نشست تا برای همیشه نام ساسان اصلانی و دیگر شهدای شبانه روزی محو و فراموش شود. اسرایی كه وقتی آزاد شدند تنها و سرگردان و بدون خانواده ای منتظر در سازمان ها و ارگانهای دولتی به دنبال مستمری و یافتن شغل با حقوق های ناچیز بودند...و برادران شهیدی كه در زمان خدمتشان درس عشق و  ایثار را به ما آموختند...

روحشان پرفتوح...یادشان گرامی باد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 آبان 1393 12:13 ق.ظ
روحشان قرین شادی وآرامش باد

سلام وعرض ادب
خیلی زیبا تصویر سازی کرده بودید واشاره به جزئیات و مسائل ریز داستان زندگیتان را خواندنی تر می کند .
پروانه سلام و سپاس از توجه و بزرگواریتان
خاطرات زندگی ما عجین شده با ایثار و فداکاری عزیزانی که فراموش شده اند. خواهران و برادرانی که به حق در شبانه روزی ما منشا خیر و برکت بودند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.