تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - تسویه حساب...
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
دوشنبه 8 دی 1393 :: نویسنده : پروانه

بچه ها....دارن میان...آقای میر و خانم...دارن میان...بدو...دوباره دارن كمدها رو می گردن...

دیگه فرصتی برای پنهان كردن وسایل غیر مجاز نبود...

آقای میر رئیس شبانه روزی به اتفاق دو تا از همكاراش سر زده وارد خوابگاه شدند تا كمد بچه ها را بگردند. آخرین باری كه كمد بچه ها رو گشتند، مربوط میشد به دو سال پیش، زمان رئیس قبلی...بهانه ای كه باعث شد اون موقع كمدها رو بگردند؛به خاطر رفتار مشكوك فری بود. فری یكی از دو دختر بازمانده آبادانی بود كه با من همسن و سال بود و تو یه مدرسه درس میخوندیم. دختر جسوری كه روز قبل از بازدید كمدها، از راه مدرسه رفته بود خونه دوست پسرش و غروب به شبانه روزی اومده بود...و بعد از جستجوی كمدها، رئیس قبلی موفق شده بود دو تا مجله پورنو از كمدش پیدا كنه...بعد از دو ماجرای پشت سرهم  كه برای فری اتفاق افتاد ...دوست پسر و اون مجله ...رئیس قبلی تصمیم گرفت كه فری رو به خانواده اش كه  از لحاظ مالی مشكل داشتند، تحویل بده..حتی گریه های مادرش و عذرخواهی فری كارساز نشد و فری از شبانه روزی اخراج شد تا آینده مبهمی برای اون رقم بخوره...

با آمدن حاج حسین و شیوه خاص مدیریتش، ورود افراد متفرقه به خوابگاه دختران ممنوع شد...البته آقای میر گاهی اوقات بواسطه اینكه سنش بالا بود از دستورات مافوقش سر پیچی میكرد ...و آن روز بدون هماهنگی با حاج حسین و بدون هیچ بهانه ای سرزده وارد خوابگاه شد و شروع به گشتن كمدها و تخلیه كمدها از وسایل آرایشی، نوار كاست و عكس خواننده های ایرانی و هنرپیشه های هندی كرد...از كمد اشرف بیشترین وسیله رو بردند، طوریكه پایین كمدش نشسته بود و در عزای از دست دادن وسایل گران قیمتش ماتم گرفته بود و فریاد میزد "همه دار و ندارم رو بردند"...كاری از دست كسی بر نمی اومد و من هم نتوانستم مانع ورود آقای میر و گرفتن وسایل بچه ها بشوم...

به خاطر این گستاخی، شبانه تصمیم گرفتیم به بخش اداری و اتاق رئیس و روابط عمومی دستبرد بزنیم. گروه 11 نفره  از بچه های مطمئن و دهن قرص، تشكیل دادیم و هر كدام رو به قسمت های مختلف برای نگهبانی و سركشی فرستادیم. بخش اداری شبانه روزی كه اتاق رئیس – آقای میر – در آنجا قرار داشت ساختمان طویلی بود كه روبروی درب نگهبانی بود و 6 نفر از بچه ها رو در 4 گوشه ساختمان و دو نفر دیگر را مقابل بخش اداری و دو نفر دیگه رو در خوابگاه مامور كردیم تا كشیك بدهند. خودم وارد روابط عمومی شدم و چند تا از نوار كاست های قرآن و نوحه رو برداشتم و سریع خارج شدم. سارا داوطلب ورود به اتاق آقای میر شد.  پنجره اتاق میر از اون قفل هایی بود كه با چند تا ضربه آروم دستگیره اش به سمت راست هدایت میشد و... در باز شد. سارا از پنجره رفت تو اتاق و موفق نشد وسایل رو پیدا كنه...تصمیم گرفتیم دو سه نفری از پنجره وارد اتاق شویم و در تاریكی شروع كردیم به گشتن...با قاشق، قفل میز آقای میر رو باز كردیم...بله...همه وسایل بچه ها طبقه وسط بود...جای ترانه ها رو عوض كردیم و به جای آن نوار قرآن و مداحی گذاشتیم و وسایل اشرف و دو تا از بچه های دیگه رو برداشتیم و در كمد رو محكم بستیم تا دوباره قفل بشه ... آروم از پنجره خارج شدیم و رفتیم خوابگاه...

فردای آن روز...رد پای خاكی اشرف روی شیشه ی میز آقای میر نمایان شد. آقای میر دنبال سارق می گشت ... تك تك بچه ها بازجویی شدند...حجه الاسلام آقای... امام جماعت و مسئول حراست اداره چند بار مرا تهدید كرد...و ما... یكبار دیگر اتحادمون رو به افراد متفرقه نشان دادیم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 دی 1393 11:25 ب.ظ
اوووه ... !!
عجب تسویه حسابی بود ؟! ... :))
پروانه تا چند روز به خاطر جابجایی نوار کاست ها می خندیدیم و هنوز هم دور هم جمع میشیم این ماجرا رو با روایت های مختلف برای هم تعریف می کنیم.
دوشنبه 8 دی 1393 05:47 ب.ظ
_____ ____________
__________
_____
_

_ ....................
__ عـــطر خــدا
___ .................
____
_______
__________
____________
_______________
________________

سلام دوست من ؛ امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشی
افتـخار داریم که با این دعـوتنامه "شما" رو به یک اتفاق خوب مـهمون کنیم ...
عـطرخـــدا «جایی از جـنس آرامش و امـید» رو دیدید تا حالا ؟؟!
با مطالب زیبا و دلنشین آپ شد ...
صمـیمانه حضورتون رو خوش آمد میگیم



عطر خدا ، رسـیدن به آرامش واقعی .... و تجربه یک زندگی عاشقانه
www.AtreKhoda.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.