تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - مطالب آبان 1393
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
شنبه 17 آبان 1393 :: نویسنده : پروانه

سرش رو محكم به دیوار می كوبید و با چشم گریان در حالیكه پزشك تیم برای تسكین درد و تورم شدید مچ پاش، معالجه اش می كرد به بازی بچه ها خیره شده بود ...

در اوجی غرورآمیز ... در دور مقدماتی لیگ بانوان... در دفاع روی تور ... در برخورد با اسپوكر تیم مقابل ...به یكباره تمام امید و آرزوهایش نقش بر زمین شد...در فرود غیر منتظره ای كه اتفاق افتاد تا ...

- چرا من؟...خدا چرا من؟ یكسال سخت تمرین كردم كه برم تیم ملی ...خدا...چرا؟

خلوتی ایجاد شد

معبودی جابجا شد

معامله ای انجام شد

قلبی رقیق شد

خداوند بی همتا شد

تماشاچی حیران شد


و... قس علی هذا 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 آبان 1393 :: نویسنده : پروانه

در ماه مبارک رمضان، اعیاد مذهبی،  تاسوعا و عاشورا، رسمی در شبانه روزی ما ایجاد شده بود ، رسم رفتن به سفره های نذری خانواده هایی که برای رفع حاجاتشون سفره نذر بچه ها می کردند و معتقد بودند بچه ها نیروی خارق العاده ای دارند که باعث میشوند دعاهاشون مستجاب بشه. معمولا بچه های کوچکتر و بخش های 3و 5 که ابتدایی و کم توان ذهنی بودند با مینی بوس به این خانه ها می رفتند.  در بخش بزرگسالان هم،  سه چهار نفر همیشه مشتاق رفتن به سفره نذری بودند که بین آن ها ، نعیمه به عنوان پیش کسوت ما در این سفره ها شرکت می کرد. نعیمه با ظاهری متفاوت، قدی بلند و چشمان رنگی و موهای طلایی پیشاپیش همه بچه ها می نشست و اهالی منزل به همراه صاحبخانه در گوشه دیگری از خانه، مراسم نوحه و سینی زنی را در کنار سفره انجام می دادند. نعیمه علیرغم اینکه ترک تحصیل کرده بود و سواد آنچنانی نداشت اما با صدای دلنشینش، محبوب خانواده ها شده بود. نعیمه یاد گرفته بود برای هر سفره ای چه نوحه ای رو انتخاب کنه... هر چند بعضی از کلمات رو پس و پیش و یا اشتباهی می خواند اما اینقدر با احساس و حزن و اندوه می خواند که گریه حضار رو در می آورد. شعرایی که معمولا نعیمه می خواند نوحه معروف " با نوای کاروان..." آهنگران و نوحه بچه های آباده " بزن بر سینه و بر سر..." بود.

در کنار نوحه هایی که نعیمه میخواند، من عاشق این نوحه با صدای خاص خودش بودم. " بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا..  تشنه آب فراتم ای اجل ملت بده...تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا...کربلا یا کربلا...سرزمین نینوا...ساربانا مهلتی یک ساعتی آهسته ران...من در این دریای خون ...دریا گران گم کرده ام...من گلی گم کرده ام ....کربلا یا کربلا...سرزمین نینوا... (چند بار) ...نعیمه این شعر رو با حزن و اندوه و با تغییر آهنگ چند بار می خواند...

سالهای سال من این شعر رو با حزنی که نعیمه می خواند با خودم تکرار می کردم بدون اینکه حتی یکبار به متن اصلی شعر رجوع کنم... امروز برای اولین بار متن اصلی شعر رو در اینترنت جستجو کردم :


ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی
رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی


اندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلی
من حسین باوفا آرام جان گم کرده ام


ساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر
اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سر...


(حتما الان در یکی از همین شبانه روزی های ممنوع الملاقات ، داره نوحه معروف خودش رو میخونه...)


لبیک یا حسین...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :