تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - مطالب اردیبهشت 1394
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
شنبه 5 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : پروانه
دیروز از صبح كه بیدار شدم منتظر بودم زمین و زمان به مناسبت بدنیا آمدنم و این روز خجسته جشن و سرور بر پا كنند. صبحانه را برای اهالی منزل با شور و نشاط آماده كردم. حیاط رو شستم و گلدونارو آب دادم. سعی كردم با تغییرات جوی به استقبال این روز با شكوه بروم...
در حالی كه صبحانه رو می خوردیم زیر چشمی همه رو نگاه می كردم تا ببینم آثار تغییر در چهره شان دیده می شود.هیچ علامتی دال بر اینكه آنها روز تولدم را به یاد داشته باشند ندیدم. پس از صرف صبحانه هر كدام به دنبال كاری رفتند. اما دریغ از یه حضور ذهن...
تا غروب همه تماس تلفنی ها و پیامك ها مثل روزهای قبل بود. پیامك ها حاوی نكات ارزنده و تبلیغ سوئیت های كنار دریا، سفر به مشهد و مالزی و تورهای ارزان قیمت و فال حافظ بود. هیچكی یادش نبود ...ناگهان ندایی از قلبم به گوش رسید كه برخیز و این خبر مهم را به زبان بیاور تا بلكه اهالی منزل به خودشان بیایند و .... 
در حالیكه پسرم سرش تو موبایل بود و بازی اعتیاد آور كلش آف كلنز رو بازی می كرد و پدرشان مشغول تماشای تلویزیون بود و دخترم در دنیای مجازی پرسه میزد،  با صدای حزن انگیز اعلام كردم ...." چرا؟ ...چرا اینجوری میشه؟ من تولد همه شما رو فراموش نمی كنم ....ولی شما....
پدر در حالیكه مشغول تماشای فیلم بود به فكر فرو رفت گفت : امروز ؟ نه ...امروز كه نیست
دخترم : وای مامان ببخشید ...مگر رفتیم تو اردیبهشت؟
پسرم: دوید طرفم و مرا بوسید و گفت مامان تولدت مبارك ... ببین اتك رو بردم و سه ستاره شدم و كلی جام و اكسیر قرمز و سیاه و سكه گرفتم. اینم كادوی تولدت...
و بعد...
فهمیدم كه روز تولدم دیروز نبوده...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :