تبلیغات
بـــرو بچـــه های پیله - مطالب خرداد 1394
 
بـــرو بچـــه های پیله
درباره وبلاگ


گاهی حرف هایی هست که فکر می کنیم مخاطبی براش وجود نداره . یا نمی دونیم مخاطب این حرفا کیا هستن؟

اینجا را انتخاب کردم تا به قول دوستان بحرفم و سکوت سنگینی که سالها بر زندگیم سایه افکنده را بشکنم .
اینجا مامنی است برای گفتن حرفایی که به خاطر مصلحت ها و همرنگی با جماعت در نهانخانه دلم پنهان کرده ام...


مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
سه شنبه 19 خرداد 1394 :: نویسنده : پروانه

خوابگاههای شبانه روزی كه بر اساس سن و مدرك تحصیلی تقسیم بندی شده اند پر شده از اتاقهایی با تخت و كمد فلزی به تعداد نفرات بچه ها. اتاق ما با داشتن كتابخانه و كمد بزرگ آینه دار، كمی مجهزتراز بقیه اتاقهاست.  تعداد نفرات اتاق ما از بقیه كمتر هست، بنابراین فضا و جایی برای موكت انداختن و نشستن مابین تخت ها وجود دارد. علاوه بر شوفاژ كه در همه اتاقها وجود داره، ما یك چراغ علاء الدین داریم كه معمولا  برای گرم كردن نان و غذا از آن استفاده می كنیم. در هیچ خوابگاهی، امكان پخت و پز و حتی یخچال وجود ندارد.

چراغ علاء الدین برای ما حكم یك گاز چند شعله دارد. مخصوصا شبهای زمستان كه بچه ها قصد دارند برای گرفتن روزه های قضا شده، مستحبی و پیشواز از آن برای طبخ غذا استفاده كنند. تهیه غذای سحری در روزهای پایانی شعبان و یا غیر از ماه رمضان به این صورت هست كه ما باید لیست تعداد بچه ها را به رئیس آشپزخانه بدهیم و به تعداد نفرات دو عدد تخم مرغ و كره و قند و كمی چایی خشك تحویل بگیریم. من عاشق این شب ها هستم...

به دلیل طولانی بودن شب های زمستان، برنامه سحری ما با دو ساعت تاخیر شروع میشه از ساعت 2 علاء الدین رو روشن میكنم و روی آن كتری آب میگذارم و سعی می كنم تا جوش آمدن آب كتری كه معمولا 45 دقیقه تا یكساعت به طول می انجامد بیدار بمانم. كنار علاء الدین می نشنیم و به محفظه شیشه ای و شعله های آبی و زرد رنگ آن خیره شوم تا  صدای غل غل كردن آب كتری را بشنوم. 


گاهی در اتاق قدم میزنم ، از پنجره به نور چراغ ماشین ها و به ساختمان هایی كه در آنطرف دیوار محوطه شبانه روزی وجود دارد نگاه می كنم. به درختان نارنج بلوار ، به بچه هایی كه به آرامی خوابیده اند و به صدای بارش باران گوش می كنم. شگفتا...چه شبی است امشب ...كتری در حال جوشیدن است. در همان كتری چای خشك را می ریزم و ماهتابه را می گذارم تا داغ شود و یك غالب كره وسط آن می گذارم و بعد تخم مرغ نیمرو... ساعت از سه نیمه شب گذشته است. بچه ها باید بیدار شوند. نان را روی علاء الدین می گذارم تا برشته شود...و بعد كتری چای...چهار و پنج نفری هستیم. در سكوت سحری را می خوریم و گاهی با یادآوری خاطرات می خندیم تا زمان بگذرد ...اذان صبح به افق شیراز...الله اكبر 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :